دیده بان میانکاله

وبلاگ شخصی حر منصوری

تجربه ای از تورهای پرنده نگری ام
ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۳٠  کلمات کلیدی:

حادثه ای که من و مسافرانم را شگفت زده کرد "پرواز بدون او هرگز!"

دو اردک سر حنایی را را در چند متر خود دیدیم

تجربه ای از تورهای پرنده نگری ام

بر اساس تجربه ای که داشتم و از طرز نشستن اردک ماده فهمیدم احتمالا مشکل جسمی داره

نر چند بار از دیدن جمعیت 17 نفره ما ترسید و خواست پرواز کند اما چیزی او را بازداشت . کاملا حرکات نر نشان میداد نگران است از حضورش اما مسئله ای او را از پرواز باز میدارد .

ماده سعی کرد بلند شود و همه همسفران متوجه شدند حدس من درست بوده و ماده مشکل جسمی دارد اما نر هر از گاهی او را نگاه میکرد و علیرغم ترسش بخاطر حضور ما پرواز نمیکرد

ماده تکانی بخود داد و تلاش کرد پرواز کند و به سختی پرواز کرد

نر هم که همسرش توانسته بود پرواز کند بهمراه او پرواز کرد و دور شد

https://www.facebook.com/profile.php?id=605850807&sk=photos&collection_token=605850807%3A2305272732%3A69&set=a.10152084180590808.1073741875.605850807&type=3

 


دغدغه اصلی مردم بهشهر چیست؟
ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۳٠  کلمات کلیدی: فعالیتهای من

سالهای سال است گردشگرانی که بصورت عبوری یا هدفمند از شهر زیبا و تاریخی بهشهر (اشرف البلاد) دیدن میکننددر ابتدای شهر و یا در میان راهشان بسمت مجموعه باغ تاریخی عباس آباد با کوهی از زباله مواجه شده و از بوی تعفن ان فراری میشوند .این مشکل سالهای سال است که گریبانگیر مردم با فرهنگ این شهر زیباست و بنظر میرسد هیچ عظمی در مدیران شهری جهت حل این مشکل وجود ندارد .

نکته ای که ذهن هر گردشگری را مشغول خود میسازد این است که چرا مدیران شهرستان بهشهر ،اعضاء شورای شهر و نماینده محترم این شهرستان بجای اصرار در اجرای پروژه های چون پل میان گذر میانکاله که سالهاست مورد ایراد سازمانهای غیر دولتی و فعالین محیط زیست است و مطمئنا پیدامدهای منفی بیشماری از لحاظ فرهنگی، بهداشتی و زیست محیطی نسیب منطقه میکند کمی بفکر بهداشت و پاکیزگی این شهر زیبا و تاریخی نیستند.

به این نکته باید توجه کرد که با بارش باران در بالا دست که کم هم نیست شیرابه های این زباله ها که امروزه بصورت کوه در آمده اند بدلیل نزدیکی به سیستم آب آشامیدنی و آبهای زیر سطحی که در فصول پر باران در چند سانتیمتری سطح زمین وجود دارد مشکلات بهداشتی فراوانی را برای شهرواندان این شهر بوجود خواهد آورده و در آینده نیز خواهد آورد. شگفت آور است که این مشکل پیشینه تاریخی داشته و بعد از این هم خواهد داشت در ساده ترین نگاه و با توجه به میزان 40% بودن زباله های تر از هجم زباله اگر برنامه ای آموزشی و ترویجی برای تفکیک زباله ها از مبدا و ورومی کمپوست تا بحال صورت میگرفت تا به امروز مطمئنا این مشکل حل میشد تا اهالی محترم این شهر مجبور نباشند بوی خیلی بد و مشکلات جدی بهداشتی و زیست محیطی آنرا در این شهر تحمل کنند.

جناب آقای کوچکی عضو محترم شورای شهر بهشهر از آنجا که من شما را مرد پر توان و تاثیرگذاری میدانم خواهش میکنم بجای پیگیری طرح مخرب و غیر کارشناسی میان گذر میانکاله بفکر بر طرف کردن زشتیهای شهر باشید تا گردشگران را در ابتدای ورودی شهر فراری ندهد .

با سپاس

حر منصوری دیده بان میانکاله

برای دیدن عکسهای بیشتر به صفحه فیسبوکم مراجعه نمایید.

https://www.facebook.com/profile.php?id=605850807&sk=photos&collection_token=605850807%3A2305272732%3A69&set=a.10151948725070808.1073741851.605850807&type=3

 


دانسته های من از طبیعت گردی(همکاران تور)
ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/٢٧  کلمات کلیدی: دانسته های من از طبیعت گردی

بهار 93                پناهگاه حیات وحش میانکاله                 عکاس حر منصوری

درود

دربرنامه های طبیعت گردی راننده های محلی نقش بسیار مهم و اساسی را در تعین سطح کیفیت و امنیت تور دارند و باید بیشترین دقت را در انتخاب ،آموزش و حفظ منزلت آنهادر طول برنامه ها داشت .

متاسفانه نوعی نگاه بیمار که عموما از طرف اشخاصی با روحیات مشکل دار به جامعه بومی وجود دارد که همواره دردسر ساز است.رفتاری در گس این نوع نگاه وجود دارد که خود خواهانه خود را محق هر گونه رفتاری دانسته و از تمام توانش برای بهره جویی و تحقیر جامعه بومی استفاده میکند .رفتاری که نهایتا مشکلاتی را متوجه برنامه و عاملان محلی کرده و  کنترلش نیاز به مهارت و تدبیر از سوی برگزار کننده دارد .

اینجانب طی این سالها به موارد بسیاری برخورد کردم که رفتار بسیار تحقیر آمیز یک مسافر باعث شده راننده و یا راننده ها دلخور شده و همین موضوع بصورت مستقیم روی کیفیت اجرا و حتی امنیت گروه تاثیر مستقیم گذاشته است .

  بهترین راهی که بر اساس تجربه میتوانم پیشنهاد دهم شامل سه مرحله است .

1- ایجاد آمادگی و گوشزد کردن کدهای رفتار با جوامع بومی به همسفران قبل از رویارویی اولیه .

2- معرفی کامل راننده ها ، اعتبار بخشی به آنها از طریق معرفی نقشی که غیر از رانندگی در میان جامعه میزبان تور دارند (رانندگی شغل دوم آنها بوده و معمولا به کشاورزی ،باغداری و دامداری اشتغال دارند)  

3- مهمتر از همه : قرار دادن لقب عمو و یا دایی به تناسب سن شخصیت فرد مورد نظر در ابتدا و یا انتهای نامش و تشویق مسافرها به همراهی با لیدر .

بصورتی که دیگر کسی ایشان را آقای راننده صدا نکند

نکته:بایدمتذکر شوم در کنار حفظ شان افراد جامعه میزبان ،شما کمک کرده اید که مسافر براحتی به راننده اعتماد کرده و احساس امنیت و راحتی داشته باشند ،راننده نسبت به جمع احساس مسئولیت بسیار بیشتری داشته باشد و در صورت بروز هر گونه مشکل از طرف راننده و یا مسافر قادر باشند براحتی از اشتباه یکدیگر بگذرن و یکدیگر را ببخشند .

مطمئن هستم راهکارهای دیگری وجود دارد که به آن اشاره نکردم و مشتاقم تا ازشما دوستان آنرا بیاموزم.

حر منصوری عبدالملکی

93/3/27  


آلودگی نفتی،میراث احمدی نژاد برای "میانکاله"
ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/٢٦  کلمات کلیدی: فعالیتهای من ، مصاحبه های من ، میانکاله در نشریات و خبرگزاریها

 

آلودگی نفتی؛ میراث احمدی‌نژاد برای «میانکاله»

سلامت نیوز : «جزیره میانکاله» به دلیل برخورداری از ویژگی‌های منحصر به‌فرد و تنوع زیستی موجود در آن، یکی از ذخایر زیست‌کره به شمار می‌آید. علاوه بر این، منطقه‌ای شکننده است که توان و استعداد اکولوژیکی احداث پالایشگاه در درون یا نزدیکی خود را ندارد. احمدی‌نژاد اما در این منطقه بکر زیست‌محیطی پالایشگاه ساخت؛ پالایشگاهی که حالا میراثش برای میانکاله آلودگی نفتی، آلودگی خاک و باران‌های اسیدی است.

 

به گزارش سلامت نیوز به نقل از روزنامه بهار ؛ اگرچه براساس ماده 105 قانون برنامه سوم توسعه، استقرار صنایع در کشور نیازمند ارزیابی‌های زیست‌محیطی است و رعایت نتایج ارزیابی توسط مجریان طرح‌ها الزامی است اما گزارش اولیه ارزیابی زیست‌محیطی برای ساخت پالایشگاه نفت مازندران در بهمن 83 به سازمان محیط‌زیست ارسال شد و در 21 خرداد 87 در کمیته ملی ارزیابی زیست‌محیطی مطرح و با احداث آن در مکان پیشنهادی که در هفت کیلومتری تالاب بین‌المللی میانکاله و با وسعت 168 هکتار در اراضی ملی روستای «حسین‌آباد بهشهر» قرار داشت، مخالفت شد. دفتر پالایشگاه نفت مازندران در بهشهر، بهمن87 با حضور امام‌جمعه، فرماندار وقت، نماینده مردم شرق مازندران و مدیر‌عامل و اعضای هیات‌مدیره پالایشگاه افتتاح شد. سرانجام مکان جدیدی به مساحت 130 هکتار که به گفته «هرمز محمودی‌راد»، مدیر‌کل وقت محیط‌زیست استان مازندران فاصله آن تا شهر آببندان، شهر رستمکلا و میانکاله بررسی شد، مورد تایید سازمان حفاظت محیط‌زیست کشور قرار گرفت و مجوز احداث پالایشگاه در اوایل سال 91 صادر شد.

 

جزیره میانکاله که تنها جزیره ایرانی دریای خزر به شمار می‌آید، با حفر کانالی در سده‌های گذشته از شبه‌جزیره مجاور جدا شده تا از تمامی مناطق دور و اطراف خود بکرتر مانده و جزیره‌ای شکل بگیرد که در شمال به دریای خزر و در جنوب همسایه خلیج گرگان بوده و از شرق به آبراهی باریک موسوم به «تنگه چپق‌اوغلی» و از غرب به کانال طبیعی خزینی منتهی شود تا تمام و کمال این مجموعه در کنار شبه‌جزیره میانکاله و خلیج گرگان، پناهگاه حیات وحش میانکاله نام بگیرد. تالاب بین‌المللی و پناهگاه حیات وحش میانکاله طبق مصوبه شماره ۱۲ مورخ 12 آبان 1348 شورای‌عالی سازمان شکاربانی و نظارت بر صید وقت، به عنوان منطقه حفاظت شده اعلام شد تا در ادامه و به دلیل اهمیت اکولوژیک منطقه، براساس مصوبه ۷۸ مورخ 21مرداد1354 شورای‌عالی حفاظت محیط‌زیست با وسعت 66‌هزار و 933 هکتار به عنوان پناهگاه حیات وحش میانکاله ارتقا یابد.

 

همچنین مجموعه تالاب‌های میانکاله، خلیج گرگان و لپوی زاغمرز به دلیل تنوع کم‌نظیر اکوسیستم‌ (دربرگیرنده ۹ تیپ از ۴۲ تیپ تالاب شناخته شده جهان) و دارا بودن معیارهای حائز اهمیت کنوانسیون تالاب‌های بین‌‌المللی (حائز ۶ معیار از ۸ معیار مربوط به شناسایی تالاب‌های بااهمیت بین‌المللی)، در سال ۱۳۵۴ در زمره نخستین دسته از تالاب‌هایی بوده که در فهرست کنوانسیون رامسر به ثبت رسیده و علاوه بر آن، در زمره یکی از ۹ ذخیره‌گاه زیست‌کره در سال ۱۳۵۵ به کمیته برنامه انسان و کره مسکون یونسکو معرفی و انتخاب شده است.

 

همه این اتفاقات، در شرایطی صورت پذیرفت که به گفته «ناصر کرمی»، فعال محیط‌زیست، «با طرح‌های بالادست آن منطقه، یعنی طرح آمایش سرزمین استان مازندران و طرح جامع استان» مغایرت داشت. «داریوش مقدس»، سرپرست اداره کل محیط‌زیست استان مازندران به «بهار» گفت: «احداث پالایشگاه بهشهر، یکی از مصوبات سفرهای استانی دوم یا سوم هیات دولت احمدی‌نژاد به مازندران بود. البته اگر پالایشگاه دورتر ساخته می‌شد به دلیل توپوگرافی خاص منطقه، یا به دریا منتهی می‌شد یا به جنگل‌های هیرکانی. بنابراین، قرار شد در 12 کیلومتری جنوب بهشهر پالایشگاه احداث شود که البته به ظاهر بیرون از منطقه حفاظت‌شده بود.»

 

«حر منصوری عبدالملکی»، مسئول انجمن دیده‌بان میانکاله‌ هم پیش‌تر گفته بود: «هیچ نوع موافقت اصولی یا ارزیابی اثرات زیست‌محیطی در منطقه صورت نگرفته است. ما در آن منطقه سنگ بستر را در عمق خیلی پایین‌تری نسبت به جاهای دیگر داریم و این خودش باعث می‌شود از بالادست یعنی جنوب غربی میانکاله آب‌های روان همه‌ مشتقات نفتی را به سمت میانکاله ببرند. دقیقا جهت این آب‌ها به سمت میانکاله است. در درازمدت به نفع مردم نیست. چون تنها چیزی که باعث می‌شود آدم احساس تعلق به منطقه‌ای داشته باشد، ملک و زمین اوست. وقتی زمین را از انسان بگیرند و تنها پولش بماند، آن پول ارزش ندارد. با سرعت خیلی زیادی خرج می‌شود و شاید مشکلاتی را هم ایجاد کند و سرمایه اصلی ما که زمین و زادگاه‌مان است از بین می‌رود؛ صرف‌نظر از این‌که در واقع زمینی که برای پالایشگاه خریداری شده، در حدود ۹۵۰ متری میانکاله است و فاصله‌ خیلی کمی هم با آن دارد. ما در سال‌های قبل، بیش از چهارهزار گردشگر داشته‌ایم که به صورت محسوسی در اقتصاد منطقه تاثیر داشتند، برای بازدید از میانکاله چکمه می‌خریدند، ماشین می‌گرفتند، خانه‌های محلی اجاره می‌کردند، از لیدر استفاده می‌کردند و به‌طور محسوس اقتصاد خردی را در منطقه ایجاد کرده بودند.»

 

اما احداث پالایشگاه بهشهر در شرایطی به انجام رسید که حتی سازمان جنگل‌ها و مراتع و سازمان منابع و آبخیزداری کشور هم با آن مخالفت کردند اما «محمدجواد محمدی‌زاده»، رییس سازمان حفاظت محیط‌زیست، سرانجام در برابر فشارها کوتاه آمد و مجوز را به امضا رساند. مدیری که در دوران خود، به گفته یکی از فعالان محیط‌زیست «محمدعلی اینانلو»؛ «بیشتر ماشین امضا بود.»

 

اگرچه او در مراسم تودیع خود در 20 شهریور، صراحتا از اهمیت توسعه سخن گفت که طبیعتا، این طرح هم، یکی از آن‌ها بود؛ اتفاق مشابهی که برای پالایشگاه گرگان هم افتاد. در همین رابطه یکی از مهندسان مشاور سازمان حفاظت محیط‌زیست که خواست نامش فاش نشود به «بهار» گفت: «اگر پالایشگاه، در منطقه‌ای کویری، ساخته می‌شد مساله‌ای نبود و آلودگی با بادهای غالب مرتفع می‌شد اما بهشهر، منطقه مرطوبی است که اثرات منفی در آن، بسیار بیشتر بر جای می‌ماند. زیرا آلودگی آلاینده‌های حاوی سولفور و گوگرد، با باران‌های اسیدی به زمین بازمی‌گردد.

 

بنابراین هم خاک و هم آب را می‌آلاید. اما باران‌های اسیدی می‌توانند شسته شدن بعضی از مواد فلزی خاک مثل آلومینیوم و... را افزایش دهند، موجب کاهش تثبیت نیتروژن به وسیله باکتری‌های خاکزی و کند شدن رشد درختان در جنگل‌ها و کاهش بازده محصولات کشاورزی و کاهش قدرت رویش دانه‌ها، کاهش کارایی فتوسنتز، کاهش پایداری در برابر بیماری‌های گیاهی، افزایش زخم و نقطه‌های سوخته در برگ‌ها، فرسایش کوتیکول (پوستک) محافظ برگ‌ها، کاهش جذب موادغذایی از خاک و نیز باعث کاهش شدید موادغذایی در سوزنی‌برگ‌ها شوند. ازن به تنهایی می‌تواند از راه نابود کردن کلروفیل (سبزینه) و ایجاد اختلال در فتوسنتز و هم از راه نابودی لایه مومی برگ‌های سوزنی‌شکل وظیفه تخریبی خود را به انجام برساند.

 

شمال ایران، اقلیم خاصی دارد اما نمی‌دانم مسئولان سابق، چه اصراری بر احداث پالایشگاه در میانکاله داشتند. این سخن درست است که پالایشگاه، اکنون خارج از منطقه حفاظت‌شده میانکاله واقع شده است، اما اثرات منفی آن، در بلندمدت و در گستره وسیعی بر جای خواهد ماند. ما که فقط سه استان کشورمان دارای جنگل و دریاست، نمی‌شد ساخت پالایشگاه را به منطقه دیگری منتقل کرد؟ هرچند امیدواریم با ریاست خانم دکتر ابتکار، اقدام مثبتی در این زمینه صورت گیرد.»

 

http://www.salamatnews.com/news/84736/%D8%A2%D9%84%D9%88%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D9%81%D8%AA%DB%8C%D8%9B-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AB-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C%E2%80%8C%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%C2%AB%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%A7%D9%84%D9%87%C2%BB

 


ایران مرز مهمان نوازی
ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/٢٢  کلمات کلیدی: اخبار وبلاگها و فعالان زیست محیطی

دیروز برنامه سمیرافلاح عزیز و همسرش محمد رضا افشاری دوست داشتنی تحت عنوان  ایران مرز مهمان نوازیشروع شد .

در این برنامه سعی خواهند کرد با سفری 40 روزه به روستاهای مرزی ایران از مهمان نوازی ایرانیان مستنداتی را تهیه کرده و مطالبی را به رشته تحریر در آورده و نهایتا  تحت همین عنوان در میراث معنوی غیر ملموس جهان ثبت کنند .

در این راه به کمک و تشویقهای ما نیاز دارند تا بتونند کارشان را به بهترین شکل به انجام برسانند .

سمیرا و محمد رضا در روز اول سفر دوستانمون افتخاری نصیب من و خانوادم شد تا میزبان این دو همکار بزرگوار باشیم .

حرفهای شیرینی رد و بدل شد و ما از حضور این عزیزان مسرور شدیم .

در این میان چیتبالها هم از فرصت بدست آمده برای معرفی خودشان،زیستگاهشان و همچنین درد دلهایشان استفاده کرده و پابپای دوستان به نواحی مرزی وطن سفر خواهند کرد .

سمیرا ،محمد رضا و چیتبالها محبت کردند یک لوح تقدیر،یک تیشرت زیست توپ، شیرینی و حلوا شکری مهمانمان کرده که کلی هم ممنونیم .

برای این مسافران عزیز آرزوی موفقیت داشته و خواهش من از شما دوستان عزیز این این است که سمیرا و محمد رضا را تنها نگذارید .

پیمان شریف رضوی عزیز دیروز و امروز این دو بزرگوار را همراهی کردند که از ایشان هم بخاطر همیشه در صحنه بودن متشکریم . 

حر منصوری

دیده بان میانکاله

سایت سمیرا و محمد رضا 


دانسته های من از طبیعت گردی
ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۱٦  کلمات کلیدی: دانسته های من از طبیعت گردی

درود

ازامروز تصمیم دارم تجربیاتی که در طبیعت گردی بدست آوردم را به زبان ساده در وبلاگم قرار بدهم

شاید کوتاه بنویسم :)

باید بگویم که یک لیدر خوب چه از نوع فرهنگی و یا طبیعت گردی باید این قابلیت را داشته باشد که از هر محیطی چه ساخته بشر و یا طبیعی بهترین استفاده را برای رساندن یک  پیام و یا دانسته جدید در ذهن مسافر بنماید.

گاهی این قابلیت میتواند یک تور را از مشکلات پیش بینی نشده ای که معمولا در برنامه ها مخصوصا طبیعت گردی ناگریز است نجات بدهد .

پس باید قبل از مسافر لیدر  این پیامها ،را از محیط اطراف و طبیعت دریافت کرده تحلیل نموده و به دانش تبدیل کند تا در جایش به بهترین نحو آنرا ارائه نماید.

نگاه روباه و شغال:

معمولا در طبیعت حیوانات در عکس جهت شما حرکت کرده و از شما دور میشوند و این یک رفتار کاملا طبیعی است .شما وقتی گروهی عکاس و طبیعت گرد را بهمراه دارید لازم است که فرصتی هر چند کوتاه برای آنها ایجاد کنید که حیوان را دیده و یا بتوانند از آن عکس  بگیرند .

این فنون را میتوانید در طبیعت بخوبی یادگرفت.

بطور مثال :

وقتی یک روباه و یا شغال در حال فرار از گروه شما هستند میتوانید با یک جیغ خیلی کوتاه و یا سوت باعث شوید که روباه و شغال درحال رفتن برگشته و چند دقیقه برای مشخص کردن فاصله و وضعیت خود نسبت به عامل غیر محیطی شما و گروهتان را نگاه کند و در این میان فرصت کوتاهی برای نگاه کردن و عکاسی برای شما و گروهتان بوجود می اید .

به همین سادگی

اهمیت موضوع آنجا بیشتر میشود که شما میتوانید قبل از سوت زدن این واکنش سگ سان را پیشبینی کرده و باعث تعجب مسافرانتان شوید .

آنها از آن زمان اعتماد بیشتری به شما خواهند داشت .


چرا پروانه ها از ما با هوش ترند؟
ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۱٦  کلمات کلیدی: اخبار وبلاگها و فعالان زیست محیطی

چرا پروانه ها از ما با هوش ترند؟



"صحنه اول:
غروب 15 خرداد 1381 در منطقه ی آلمه در پارک ملی گلستان مشغول تحقیق بودم که صحنه ای غیر عادی توجه ام را به خود جلب کرد. وقتی به آن نزدیک شدم در کمال ناباوری شاهد اجتماع 13 پروانه در اطراف یک گل بودم. تقارن وصف ناپذیری که خلق آن تنها از هنرمندی خالق بر می آید. این صحنه درسی بزرگی بود که از حشراتی آموختم که مغزشان صد ها بار کوچکتر از ما آدمیان است.
زندگی این پروانه ها چه در مرحله ی لاروی و چه در مرحله ی بلوغ به گیاهان وابسته است. آن ها می دانند اگر گیاهان نباشند حیاتشان رو به فناست. به همین دلیل هیچگاه در خوردن شهد اسراف نمی کنند و هر بار که روی گلی می نشینند گرده ی آن گل را به گل های دیکر منتقل می کنند، تا گل بتواند دانه تولید کند. جالب آن است تعداد گل هایی که گرده هایشان توسط حشرات منتقل می شود ده ها برابر نیاز حشره به شهد گل است. پروانه خوب می داند که اگر امروز گل را گرده افشانی نکند در آینده فرزندانش محکوم به مرگ خواهند بود.

صحنه دوم :
غروب 18 اردیبهشت سال 1385 باز هم در پارک ملی گلستان، کمپینگ گلزار، مجاور موتور برق شرکت های راه سازی، انبوه پروانه های مرده ای که نورِ نور افکن کارگاه آن ها را فریب داده بود ویکی پس از دیگری در اثر حرارت و آلودگی شدید موتور و نشتی گازوئیل مرده بودند. دیدن آن صحنه ی دلخراش ، نفرت انگیز بود. امّا چون من حشره شناس نبودم نمی توانستم تشخیص دهم چه پروانه های با ارزشی جانشان فدا شده است. ولی آنچه باعث دلسوختگی ام شد گل هایی بودند که فردای آن روز پروانه ای برای افشاندن گرده هاشان آن ها را ملاقات نمی کرد.
پس از گذشت سه دهه مسافرت مداوم به پارک ملی گلستان و تحقیق در جای جای پارک زنجیره ی حوادث تلخی که بر این پارک گذشت، کابوس وار در برابر دیدگانم مرور می شود، حوادثی چون سیل های پی در پی و نابودی جنگل های رود خانه ای و متعاقب آن پاک تراشی آنچه در مسیر بود؛ و نیزکشتار بی رحمانه ی حیات وحش، آتش سوزی های مکرّر، شخم زنی دشت میرزابایلو ، نابودی کامل منطقه دشت شاد در اثر چرای گسترده دام ها و تبدیل پارک ملی گلستان به جولانگاه مخربین طبیعت توسط شرکت های راه سازی که چنان بی رحمانه گلستان ایران را نشانه گرفته اند که باید از ادیبان فرهنگستان زبان و ادب فارسی خواست واژه ی گلستان را با گورستان طبیعت جایگزین کنند.
امّا پس از این همه، آنچه این روزها دوباره مرا در اندوه گلستان فرو برد، کشته شدن سه پلنگ طی دو ماه در اثر تصادف با ماشینهای عبوری بود. سال 1385 که اوج جاده سازی بود و بسیاری از متخصصان تلاش کردند که از ساخت جاده غیر قانونی جلو گیری کنند، مشاور وزیر راه و ترابری ومجری پروژه ی احداث جاده ی پارک ملی گلستان در مصاحبه رادیویی در خواست جمع کثیری از استادان دانشگاه جهت اجرای یک مصوبه ی قانونی دولت را با این مضمون که "یک حشره شناس نباید در امور جاده سازی دخالت کند"، سعی در تحقیر آنها داشت. این گفته ایشان مرا خیلی آزرد، نه از بابت آنکه حشره شناس بودن بد است، بلکه از این بابت که افسوس خوردم که ای کاش خداوند عمر دیگری به من می داد تا می توانستم حشره شناس شوم. زیرا بسیار دوست دارم بدانم چگونه یک حشره با آن مغز کوچکش می فهمد که برای زیستن پایدار، باید در عمر کوتاهش تا می تواند برای حفظ گلی که تأمین کننده ی شهدش است بکوشد. امّا ما آدمیان با مغز بزرگمان آن قدر کوچکیم که تیشه به ریشه ی طبیعتی می زنیم که یک درختش کافی است تا یک سال اکسیژن مورد نیاز تنفس اعضای یک خانواده ی چهار نفره را تأمین کند ودر عین حال بیست و چهار کیلو گرم دی اکسید کربن را از هوا خارج سازد.
با خود می اندیشــــــم وقتی پروانه ها بر فراز دره پارک ملی گلســـتان پر می زنند ، به ما آدمیان می خندند که چگونه است جاده ای که سه بار در اثر سیل نابود شده و صد ها نفر از همین آدمیان جان خود را در آن از دست دادند، چرا باز هم باید در همین جا ساخته شود؟ و تازه اگر اعتراضی شد آن ها را حشره شناس خطاب کنیم! آری، حشرات خواهند گفت که شما ما را نمی شناسید!
امروز که یکی یکی جانوران نادر این سرزمین با مردمان صبورش در این جاده ها تلف می شوند، فقط به این مهندسان دلشیفته بتن و میلگرد می گویم: اگر همه ی ما را هم "حشره" خطاب کنید به اندازه ی یک حشره حق زیستن داریم، حق تنفس داریم، حق داریم در اثر سیل در جاده ای که شما می سازید با خانواده مان در زیر گل و لای دفن نشویم. این حق نه از آن ما، که از آن هر جنبنده ای است که خداوند آفریده است.
میازار موری که دانه کش است که جان دارد و جان شیرین خوش است

اعتماد 7 خرداد 1393

http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2958827

 


گاهی باید ایستاد و به پشت سر نگاه کرد
ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۱۳  کلمات کلیدی:

دیروز خبری از محمد علی اینالو در صفحه خود قرار دادم
خبری که اینالو از کفشایان بخاطر مداخلاتی که در کار گروه تهیه کننده طرح یوز بر روی پیراهن تیم ملی انجام داده بود انتقاد کرده و گفته بود زحمات افرادی چون آرش نور آقایی و .... با این مداخله کفاشیان هدر رفت .
به همین سادگی
مصاحبه ای که شاید میتوانست باعث کاهش اصطکاکهای اخیر میشد
و اما در مورد پیراهن و طرحش .
متاسفانه علیرغم تمام زحماتی که آرش نور آقایی و کارگروهش برای ثبت نقش یوز بر روی پیراهن تیم ملی کشیدند.متاسفانه با مداخله افرادی طرح گروه (یوز استاد اسانلو )برای پیراهن  انتخاب نشده و ناباورنامه شاهد بودیم که طرحی مخدوش برای فیفا ارسال شد مورد استفاده قرار گرفت.
 نظر شخصی من این است که غیر از خط چشمی طرح پیراهن  بیشتر شبیه پلنگ است تا یوز آسیایی .
توضیح اینکه در صورت یوز آسیایی دایره های سیاهی وجود داردکه از گوش شروع شده و هر چه به سمت بینی پیش میرود کوچک و کوچکتر شده و نهایتا در وسط صورت محو میشود .اما طرح پیراهن نشان میدهد که دایره ها همچون صورت پلنگ در همه جای صورت وجود دارد .
در ضمن کول روی گردن یوز در تصویر روی پیراهن وجود نداشته و اندازه سر گربه سان روی پیراهن تناسب گردن یوز با سرش را نداشته و چون پلنگ بزرگ دیده میشود .

و اما واکنشهای دوستان من نسبت به این مطلب اینانلو :
بنظر میرسد فحاشی به اینانلو بعنوان یکی از پیش نیازهای دوستدار طبیعت بودن تبدیل شده .
یعنی اول باید به اینانلو فحش بدی و بی احترامی کنی تا دوستدار طبیعت محسوب بشی.
میدونم بعد از این پستم چه چیزهای در موردم گفته میشه .
هر چند من دوستی قدیمی با آقای اینانلو دارم اما تو بحث شاهرود ثابت شد که این روابط در فعالیتهای زیست محیطی من  جایی نداره .
روزگاری این بی احترامی ها یقه خودمان را خواهد گرفت .
این رویه که شاید خودمم هم درشکل گرفتنش نقش کمی داشتم امروز یقه هومن جوکار و بیژن دره شوری را گرفته است .
در ضمن آرش نور آقایی همچون گذشته فعالیت خود را به بهترین نحو انجام داد و مداخلات دیگران چیزی از ارزش کار ایشون کم نمیکنه و ما همیشه ممنونشون هستیم .

نه اینکه  چشم بسته نظرات همو  قبول کنیم
فقط برای پیشبرد اهدافمون باهم آشتی کنیم تا فرصت دفاع از نظراتمون بوجود بیاد

با سپاس حر منصوری عبدالملکی 



مشارکت مردم در اکوتوریسم/روزنامه دنیای اقتصاد
ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۸  کلمات کلیدی: مصاحبه های من

روزنامه دنیای اقتصاد 

پنجشنبه 93/3/8  

حر منصوری عبدالملکی 

راهنمای طبیعت‌گردی و فعال محیط‌زیست

معمولا در ایران به‌خصوص در مناطق بکرتر جامعه محلی در تعارض با طبیعت است و طبق عادت به جا مانده از قبل سعی در کنترل طبیعت و تصرف در آن دارند؛ درحالی که در سال‌های اخیر و با رواج کشاورزی و باغداری مدرن و سرمایه‌گذاری در پروژه‌های حفاظت از محیط زیست امکان تغییر این رویه، امکان حفاظت از گونه‌های در معرض خطر در این مناطق و ایجاد توسعه پایدار از طریق جذب گردشگر وجود دارد؛ اما مساله این است که تا زمانی که فعالیت صورت‌گرفته اثر اقتصادی ملموسی در تغییر وضعیت اقتصادی ساکنان ایجاد نکند، نمی‌توانید آنها را برای حفظ این گونه‌ها مجاب کنید.

یکی از روش‌های آزموده‌شده در همه نقاط دنیا بحث اکوتوریسم، پرنده نگری یا تماشای گونه‌های در معرض خطر و ایجاد تعاملی میان محیط زیست و گردشگری، برای انتفاع آنها از یکدیگر است. 
مصداق مشخص این مساله منطقه‌ای است که من 10 سال در آن مشغول به‌کار هستم. از حدود 10 سال پیش در قالب یک پروژه بین‌المللی با عنوان «توانمندسازی جوامع محلی برای حفظ تنوع زیستی» کار روی این پروژه شروع شد. ما در همان آغاز کار متوجه شدیم که با توجه به اهمیت نقش بهره‌برداران در مدیریت منابع نمی‌توان نقش جوامع محلی را نادیده گرفت و این یعنی باید بتوان آنها را قانع کرد که به عنوان مثال به جای شکار، منبع درآمد آنها اکوتوریسم باشد. در منطقه‌ای در شرق مازندران به اسم «میانکاله» که شبه جزیره‌ای است که با کمک بعضی از دانشجویان روی آن کار می‌کنیم، تا همین چند سال پیش یکی از مناطق اصلی شکار محسوب می‌شد و در نتیجه تلاش‌هایی که در این سال‌ها انجام شد این منطقه به‌عنوان یک سایت فوق‌العاده پرنده‌نگری و اکوتوریسم شناخته شده و سالانه حدود 4هزار نفر از این منطقه دیدن می‌کنند، از شکارچیان به‌عنوان راهنمایان محلی استفاده می‌کنیم و طبعا این گردشگران از جامعه محلی هم برای اقامت، حمل‌ونقل و غذا خدمات دریافت می‌کنند. این امر در مجموع حدود 200میلیون تومان برای آنان درآمدزایی داشته و تبدیل به یک منبع درآمد جایگزین برای این شکارچیان دیروز شده است. 
از طرف دیگر همزمان کلاس‌های آموزشی برای توانمندسازی زنان در منطقه دایر شده و از آنها خواسته می‌شود که از انارها و تمشک‌های وحشی موجود در منطقه مربا و ترشی تهیه کنند و ما این محصولات را از آنها خریده و در فروشگاه‌های مشخصی در شهرهای بزرگ عرضه می‌کنیم؛ البته مشروط بر اینکه مردانشان دیگر به شکار نروند. به نظر می‌آید این روند در زنجیره‌ای به‌هم پیوسته به حفظ گونه‌های در معرض خطر این ناحیه نظیر درناها، توسعه اکوتوریسم و بهبود معیشت جامعه محلی یا به عبارت دیگر همان توسعه پایدار می‌انجامد.

http://www.donya-e-eqtesad.com/news/805399/

 


"قنات"راهکار نجات
ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/٦  کلمات کلیدی: اخبار وبلاگها و فعالان زیست محیطی

«قنات»، راهکار نجات

 

نویسنده: حسین آخانی*

 

من چون در روستا متولد و بزرگ شده ام، از بچگی با کشاورزی و آب رابطه داشتم. حتی تا زمان رفتن به مدرسه، آب آشامیدنی ما از آب جوی قناتی تامین می شد که از وسط حیاط مان می گذشت. 34سال پیش من 15ساله بودم و دوسال بود انقلاب شده بود. در همان سن علاقه شدیدی به نوشتن داشتم. دوران انقلاب بسیاری از جوانان و نوجوانان را با کتاب خواندن، شعرسرودن و حتی روزنامه نگاری آشنا کرد. من تازه به دبیرستان رفته بودم. تنها نشریه ای که در اراک منتشر می شد، هفته نامه سروش استان مرکزی بود. من به آنجا راه پیدا کردم و اولین مقاله خود را در 15سالگی نوشتم: «قنات ها در معرض خطرند.» متاسفانه متن آن را پیدا نمی کنم. خیلی دلم می خواست امروز که کشور گریبان گیر بحران آب شده است، آن را مجددا منتشر می کردم. شاید خواندن دغدغه های یک بچه روستایی که 34سال پیش خطر تخریب مهم ترین سازه پایدار آبرسانی در ایران را احساس کرده بود، حتی برای خودم هم خواندنی باشد. امروز بزرگ شده ام، ولی بازهم همان دغدغه ها را دارم، به خصوص که به واسطه شغلم آب و گیاه بخش جدانشدنی زندگی من است. این روزها بزرگ ترین مقام مسوول آب کشور، زبان به بیان گوشه ای از حقایق صنعت آب گشوده است. اینکه سدهایی که ساخته شده باعجله بوده است، اینکه کشور در شرایط سختی است، اینکه توسعه کشاورزی به این شکل، ناپایدار و غلط بوده است، اینکه ما دریاچه ها و تالاب هایمان را یکی یکی خشک کرده ایم.

در یک کلام: اعتراف به بی تدبیری در صنعت آب! موضوعی که سال هاست فعالان محیط زیست و دانشگاهی ها، تحت عنوان «مافیای سدسازی» به آن اشاره کرده بودند. یادم می آید وقتی ما در مقابل مسوولان و مهندسان وزارت نیرو همین حرف ها را می زدیم (از جمله یکی از معاونان آقای وزیر) ما را متهم به احساسی بودن می کردند. همیشه می گفتند که ما برای رساندن آب به مردم چاره ای جز سد سازی نداریم و چون دانش و اطلاعات ما محیط زیستی ها ناچیز است آنها را بی خود مورد نقد قرار می دهیم. حال شاهدیم که سدها یکی یکی خالی می شوند، دریاچه ها یکی یکی خشک می شوند، خانه هایی که یکی یکی در شهرها ساخته می شوند معلوم نیست با کدام آب پذیرای ساکنان جدید خواهند بود. وقتی به جناب شهردار اعتراض کردیم در این شرایط بی آبی ساخت دریاچه بزرگ در تهران اشتباه است، نه تنها به ما پاسخی ندادند، بلکه دستور داد در کوتاه ترین زمان ممکن ساخته شود و هزاران مثال بی شمار که در جای جای ایران رخ داده است. تاریخ ما نشان داده است که به ندرت کسانی که مسبب این همه بی تدبیری شده اند مورد مواخذه قرار گیرند. خیلی از آنها کم کم رنگ عوض می کنند و تقصیرها را به گردن مثلافلان نماینده مجلس، فلان مسوول بانفوذ و سران قبلی دولت یا جناح سیاسی می اندازند تا باز هم با پیشنهادات غیرمعقولانه از عواید پروژه های سخت افزاری آب بهره مند شوند. اما چاره چیست؟ به عقیده من در این کشور خشک تنها یک راه وجود دارد. همان راهی که چندین هزارسال مردمان ایران زمین آن را یافته اند و تا نیم قرن اخیر باعث پایداری قدیمی ترین تمدن جهان در پیچ های پرفرازونشیب سیاسی و اقلیمی شده اند. قنات یکی از هوشمندترین اختراعات بشر برای زندگی پایدار در کشوری است که از نظر اقلیمی به شدت ناپایدار است. قنات بدون کوچک ترین صرف انرژی، مازاد آب زیرزمینی را به سطح زمین منتقل می کند. قنات آب را در معرض تبخیر قرار نمی دهد. درباره قنات، صدها جلد کتاب و مقاله نوشته شده است. فکر نمی کنم درک قنات برای مهندسان ما کار دشواری باشد. شاید دشوارترین بخش قنات آن است که برای مرمت، توسعه و احداث آن نمی توان سالی شش میلیارددلار از بودجه مردم را در مجلس و دولت تصویب کرد و به همین دلیل جاذبه ای برای غول های صنعت آب ندارد. شاید بتوان تدبیری اندیشید تا این جاذبه ایجاد شود، مثلابه هر مهندس قنات ماهی صدمیلیون تومان ریسک سقوط در چاه داد، یا دیواره چاه ها را با سنگ مرمر ایتالیایی تزیین کرد و صدها روش دیگر که بالاخره دست از این پروژه های ویرانگر سد سازی و انتقال آب بردارند. هرچند نگارنده متهم می شود که نوشته اش بوی علم نمی دهد، اما این فقط آیند گانند که قضاوت می کنند، آیا علم چندهزارساله مردمانی که در خشک ترین نقاط ایران امتحانش را پس داده؛ درست است یا علم وارداتی 50ساله ای که اتفاقا پدیدآورندگان آن دیگر به آن اعتقادی ندارند؟

*استاد دانشگاه تهران

 

http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2956419

 

https://www.facebook.com/photo.php?fbid=10152214768605808&set=a.383888610807.166855.605850807&type=1&theater

 


فوتبال،یوز،محیط زیست
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۳/٤  کلمات کلیدی: اخبار وبلاگها و فعالان زیست محیطی

بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی مقبول طبع مردم صاحب نظر شود

کشمکش های اخیر بین تعدادی از فعالان محیط زیست ایران و فدراسیون فوتبال بر سر درج نشان یوزپلنگ آسیایی بر پیراهن فوتبالیستهای تیم ملی ایران در بازی های جام جهانی برزیل من را بر ان داشت تا این نوشتار را دردمندانه بنگارم اگرچه در جمع های کوچک خصوصی از چند ماه پیش بدان پرداخته بودم .فکر تبلیغ به نفع حیات وحش ایران از طریق جام جهانی فوتبال توسط فعالان محیطزیست و فرهنگ دوستان این کشور از ابتدا به نظر من که از قضا دستی هم در ورزش های همگانی و محیط زیست دارم انتخاب صحیحی نبود. البته احترام می گذارم به قصد و تلاش طراح آن یعنی همکارعزیزم آقای آرش نوراقایی همچنین مدافعان صادقش. اما آیا صنعت فوتبال نسبتی با محیط زیست دارد؟
خوش بود تا محک تجربه آید به میان
تا سیه روی شود هر که در او غش باشد
حافظ
در اینجا لازم است اندکی در رابطه با صنعت فوتبال - که متاسفانه فعالان محیط زیست ایران رهین منت آن شدند تا قدمی را برای محیط زیست کشور خود بردارند- توضیحاتی را بیان کنم که شاید برای کثیری از هموطنانم تازگی داشته باشد.
امروزه ورزش حرفه ای در دنیا و به طور مشخص صنعت فوتبال - می گویم صنعت یعنی اینکه فوتبال دیگر ورزش نیست یک صنعت و بنگاه اقتصادی عظیم است- به جایی رسیده است که دیگر ورزشکار تربیت نمی کند. مفهوم این جمله این است که این صنعت تعداد معدودی فوتبالیست حرفه ای ( که نه تنها از نظر جسمی سالم نیستند بلکه شدیدا آسب دیده اند) تولید می کند و در عوض می خواهد میلیاردها نفر تماشاچی تربیت کند تا هزینه های سرسام آور فعالان آن را اعم از باشگاه داران، دلالان، مربیان، سرمایه گذاران،شرکت های تبلیغاتی و حتی سیاست مداران را تامین کرده و انها را به سودهای افسانه ای برساند.
امروزه صنعت فوتبال در پی آن نیست که مردم حتی پایی به توپ بزنند تا ورزش کنند و سالم بمانند زیرا که مردم را صرفا تماشاچیانی می داند که می بایست فقط وفقط برایش خرج کنند و این دقیقا در منافات با ورزش های همگانی است که به دنبال آن است که سلامت عمومی جامعه با فعالیت های سبک ورزشی ارتقاء یابد.
بیماریهای ناشی از فقر حرکتی که تنها چند نمونه آن بیماریهای قلبی – عروقی، دیابت و افسردگی می باشد هزینه هایی چنان سنگین بر جوامع بشری تحمیل کرده که در تاریخ بشری بی سابقه بوده است. با صرف همین هزینه ها می توان محیط زیستی بهتر داشت و رفاه بشری را ارتقاء بخشید و این در حالیست که پیشگیری از صرف چنین هزینه هایی تنها با ورزش سبک روزانه ممکن می شود (بعلاوه شرایط دیگری از جمله تغذیه سالم و داشتن نشاط) .
انسان به عنوان عضوی از اکوسیستم می بایست سالم باشد تا فشار خود را از روی همان اکوسیستم بردارد و این همان چیزی است که ورزش های همگانی به ان می پردازد و البته صنعت فوتبال خیر. بگذریم از مافیای جهانی فوتبال که هرزگاهی نشانه هایی از آن را در مطبوعات و حتی فیلم ها و سریال ها می توان یافت.
حال سوال من این است صنعتی که میلیارد ها میلیارد ثروت بشری را می بلعد تا عده اندکی را ثروتمند کند در حالیکه این مبالغ می تواند صرف حفاظت از محیط زیست شود ایا لیاقت آنرا دارد که کاسه گدایی در دست گرفته و به خاطر هر پیراهن تنها یک یورو بدان متوسل شویم تا به پوزپلنگ ما کمک کند.
بیشترین توجیهی که در این رابطه شنیده و خوانده ام این است که: این فرصتی است که مردم جهان و بویژه ملت ایران با وضعیت شکننده حیات وحش خود آشنا شوند. متاسفانه باید بگو.یم این شبیه همان توسل عیاران به کاری غیراخلاقی است برای رسیدن به هدفی مفید که از ابتدا خطاست و این تجربه ای است که در جهان بارها آزموده شده است.
ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش
بیرون بباید کشید از این ورطه رخت خویش
حافظ
به عنوان نمونه شرکت نفتی شل که از اصلی ترین متهمان آلودگی های نفتی در دریاهای آزاد می باشد برای پاک کردن وجهه خویش حتی به طراحی شهرکی زیست محیطی اقدام نموده است اما از سوی فعالان آگاه جهانی محیط زیست این طرح مردود اعلام شده است.
بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی مقبول طبع مردم صاحب نظر شود
حافظ

خوشمزه اینجاست که فدراسیون فوتبال ایران حتی به پیراهنی یک یورو کمک هم راضی نیست. در اینجا به یاد مستند پر اثر مایکل مور می افتم که در آن از یکی از بالاترین مقامات شرکت نایک (غول لوازم ورزشی) خواسته بود که در جلوی دوربین برای کمک به فقرا مبلغی را اختصاص دهد و آن شخص تنها 100 دلار پرداخت نمود!
گفت چشم تنگ دنیا دوست را یا قناعت پرکند یا خاک گور
سعدی
شاید با فشارهای مقامات یا مردم این قضیه به نوعی خاتمه یابد که آنها هر پیراهن یک یورو هم بدهند اما باید بگویم این هم به هیچ وجه ارزشی ندارد. تا کی برای تامین هزینه های حمایت از محیط زیست باید متوسل به بنگاه هایی شد که هیچ اعتقادی به منافع عمومی ندارند؟ تا کی باید فعالان محیط زیست خود را نزد چنین افرادی کوچک سازند؟ هزاران سال زندگی سرافرازانه ایرانیان در این سرزمین که با قناعت و بلند منشی همراه بوده، ما را بدان رهنمون می سازد که: حل تمامی مشکلات از خودمان و با خودمان شروع می شود. باور کنیم که محافظان اصلی محیط زیست و از جمله حیات وحش همان روستاییان، عشایر و ساکنان شهر های کوچک هستند. اگر هم در رفتار بعضی از آنان خطا و اشتباهی در رابطه با محیط زیست وجود دارد این هم ناشی از فشار سنگین فرهنگی ما شهر نشینان است که آنها را به سوی زندگی مصرفی سوق می دهیم و در نتیجه برای تامین هزینه های سبک زندگی جدید خود، بعضا به طبیعت دست درازی می کنند. بله اگر ما سبک زندگی خود را اصلاح کنیم روستاییان و عشایر ما هم به همان زندگی اصیل خود باز می گردند. همان زندگی که طی هزاران سال در آن یوزپلنگ نیز به خوبی زندگی می کرد. چاره کار در صرفه جویی و قناعت ماست که اگر بدان دست یابیم بیشتر فشار بر منابع کره زمین برداشته می شود.
آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم.
همکاری فعالان محیط زیست با صنعت فوتبال مهر تاییدی است بر خطاهای فاحش این صنعت یعنی:
1- جوانان بجای مولد بودن فوتبالیست شوند.
2- ادب، جوانمردی و منش پهلوانی ایرانی فراموش شود.
3- بودجه ای کلان را که می تواند صرف محیط زیست شود هدر دهند و میلیارد ها میلیارد هزینه بابت جام جهانی کنند که نتیجه آن جز تخریب و آلودگی چیز دیگری نیست.
4- مصرف گرایی را ترویج داده و منابع کره زمین را نابود سازند.
5- آنقدر ورزش کنند تا آسیب ببینند ( هدف ورزش که تامین سلامتی انسان است فراموش شده و به ضد آن تبدیل شود).
6- دیگران تماشاچی باشند و از بی تحرکی مریض شوند ( تماشاچی پروری).
7- توجه جامعه از موضوعات مهم و جدی از جمله محیط زیست برداشته شود و به موضوعات بی اهمیت و درگیری های بی پایان معطوف گردد.
از خیالی فخرشان و ننگ شان وز خیالی صلحشان و جنگ شان
مولوی
در عوض همه این مضرات، چه سود احتمالی را برای محیط زیست در نظر داریم؟ تنها جلب توجه مردم دنیا و ایران به یوز پلنگ و حیات وحش ایران . متاسفانه حتی در صورت چنین جلب توجهی، هیچ تناسبی بین هزینه و فایده آن وجود ندارد.
در اینجا سوالم از فعالان دلسوز محیط زیست کشورم این است که: آیا اگر صنعت دخانیت جاضر به همکاری شود، می پذیرید که تبلیغات زیست محیطی بر روی پاکت سیگار درج گردد صرفا به این دلیل که مشتریان فراوانی دارد؟ اگرچه دخانیات بصورت قانونی فعالیت می کند، قطعا استفاده از آن برای اهداف زیست محیطی نقض غرض بوده و قابل قبول نیست. یکی از شرایط داشتن تفکر اکولوژیک، مجهز بودن به دیدگاه جامع نگر است که در مقابل جزیی نگری قرار می گیرد. بطور مثال ما نمی توانیم موضوع یوزپلنگ را بصورت مجرد در نظر بگیریم و از عوامل اصلی تخریب زیست گاه ها و از بین رفتن تنوع زیستی غافل شویم. بعلاوه فعالان محیط زیست باید بدنبال یافتن و همکاری با صنایع سازگار با محیط زیست باشند، چیزی که تاکنون بدان کمتر توجه شده است.
در اینجا همه دوستان عزیزی را که به سلامتی جامعه و محیط زیست می اندیشند را به نکاتی چند توجه می دهم:
1- منظورم از بیان خطاهای صنعت فوتبال به هیچ وجه این نیست که همگی فعالان آن دارای چنین مشکلاتی هستند. افراد شریف همه جا یافت می شوند. منظور ما افراد نیستند بلکه یک سیستم جهانی است.
2- جنبه همگانی ورزش فوتبال می تواند مفید باشد. توضیح اینکه ترجیح می دهیم مردم خودشان بصورت غیر حرفه ای فوتبال و بویژه فوتسال - که سبک تر است- بازی کنند تا اینکه تماشاچی آن باشند.
3- صحبت بر سر بودن یا نبودن فوتبال نیست. بحث بر سر این است که بین محیط زیست و فوتبال فعلا زمینه ای برای همکاری وجود ندارد.
4- هر زمان صنعت فوتبال داوطلبانه خواستار کمک به جامعه شد آنگاه آن را راهنمایی خواهیم کرد که از کجا شروع کند. شروع آن اصلاح خودش است.

متاسفانه بدلیل بی توجهی به فرهنگ اصیل خودمان، بسیاری از داشته های ما از جمله ورزش های ملی و بومی- محلی مان با خطر نابودی مواجه هستند. حتی بسیاری از ورزش های ما را بنام کشور های دیگری ثبت می کنند به عنوان نمونه از قضیه ثبت چوگان بسیاری از دلسوزان مطلعند. اما موارد بیشتر از این هاست که متاسفانه مشهور نیستند: بازی بومی محلی داژبال ( وسطی) که در ایالات متحده امریکا صاحب تشکیلات جهانی شده است! بازی زو که بنام کبدی در هند ثبت شده، کشتی شالی که قرقیزستان صاحبش شده، هفت سنگ که نپال به دنبال ثبت آن است و موارد دیگر. در مقابل ما در ایران چا می کنیم؟ تا می توانیم در تنور فوتبال می دمیم.
باید قبول کنیم که فرهنگ ورزشی ما فرهنگ فوتبالی فعلی نیست. مرام ورزشی ما از ایام قدیم مرام پهلوانی بوده و باید باشد. نوع ورزش آن کمتر اهمیت دارد. فرهنگ فوتبالی می خواهد همه فرهنگ ها را در خود حل کند. حتی در محاوره فارسی خود از کلماتی مانند دقیقه نود استفاده می کنیم که در زبان فارسی اصیل جایگاهی ندارد. بدین ترتیب میراث فرهنگی مان بوسیله تنها یک بازی تهدید می شود. بشر امروز نه تنها مواجه با فاجعه از بین رفتن تنوع زیستی است بلکه در معرض خطر از دست دادن تنوع فرهنگی در نقطه به نقطه در جهان است. صنعت فوتبال خود از عوامل اصلی بوجود آمدن چنین پدیده ای است.
پیشنهاد:
هیچ انتقادی بدون ارائه راه حل پیشنهادی به نتیجه نمی رسد. از آنجا که طراح استفاده از نفش یوز پلنگ آسیایی در رویداد ورزشی مزبور خود انسانی فرهنگی و فرهیخته است مطمئن هستم که به موارد دیگر در صورتی که مفید به حال فرهنگ کشورمان باشد توجه می کند. پیشنهاد می کنم که بر روی لباس ورزش های همگانی و نیز ورزش های ملی و بومی- محلی مان از این نقش استفاده گردد. در گذشته که هنوز نسل شیر ایرانی از بین نرفته بود، نقش شیر را پهلوانان ایرانی فراوان استفاده می کردند. امید اینکه این بار نسل یوز پلنگ آسیایی حفظ گردد.

آرش خیراندیش
a.kheyrandish@gmail.com

https://www.facebook.com/photo.php?fbid=10152214752820808&set=a.383888610807.166855.605850807&type=1&theater

 


کودک،محیط زیست،فوتبال
ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۳  کلمات کلیدی: اخبار وبلاگها و فعالان زیست محیطی

خواهش میکنم تا میتوانید در گروهای فارسی و غیر فارسی به اشتراک بگذارید تا حاصل زحمت دوستانمان بهتر دیده شود ..

32 species from the 32 countries participating in the world cup 2014 painted on the 32 parts of a ball .Hoping it will find its way all the way from Iran to Brazil and on the football field.

https://www.facebook.com/pages/Children-Environment-Football/229265667277248?fref=photo

 


چه کنیم وقتی فعال محیط زیست را کتک می زنند؟!!!
ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۱  کلمات کلیدی: اخبار وبلاگها و فعالان زیست محیطی ، میانکاله در نشریات و خبرگزاریها

چه کنیم وقتی فعال محیط‌زیست را کتک می‌زنند!

 

کاظم نجاریون فعال محیط‌زیست

 

ما در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی، کمپین‌های محیط‌زیستی بسیاری داریم و در عرصه عمل هم «ان‌جی‌او»‌هایی با این مضامین فعالیت می‌کنند و جلساتی هم تشکیل می‌دهند. ولی در ‌سال گذشته تا آن‌جا که من اطلاع دارم، کاری که موثر و قابل‌ذکر باشد را نمی‌توانم نام ببرم و این ممکن است به این خاطر باشد که کسی به حرفشان گوش نداده یا این‌که خودشان فعالیتی نکرده‌اند و بیشتر فعالیتشان روی کاغذ و درحد جزوه بوده است و کار عملی موثری که سرتاسر ایران را شامل شود، ندیده‌ام. البته این را هم باید ذکر کرد که این‌طور نیست هیچ‌کسی کاری انجام ندهد.

کارهایی که صورت می‌گیرد بیشتر به صورت یک‌نفره یا چند نفره انجام می‌شود ولی درمورد مسائل زیست‌محیطی مانند دریاچه ارومیه بسیاری از کارهایی که انجام شده توسط سازمان‌های دولتی صورت گرفته است و اینها چیزهایی بوده که بودجه صرف آنها شده و «ان‌جی‌او»‌ها زورشان نرسیده که کاری انجام دهند؛ به‌طور مثال استانداری تصویب کرده که در جایی مسیر رودخانه را کج کنند و مردم هم اعتراض کرده‌اند ولی خواسته‌هایشان به جایی نرسیده و این اعتراضات قدرتی برای جلوگیری از این اتفاقات ندارند.

یکی از دلایلی که می‌توان برای عدم کارآمدی این فعالیت‌ها نام برد، این است که بحث محیط‌زیست در ایران جدید است و از طرف مردم هم حمایت نمی‌شود. به‌طور مثال در شمال کشور بخش میانکاله قرار است پالایشگاهی در مجاورت تالاب که محل مهاجرت پرندگان است، تاسیس کنند و در همین رابطه «ان‌جی‌او»‌ها و فعالان محیط زیست در شبکه‌های اجتماعی اعلامیه دادند و در آن‌جا اعتراض کردند اما بعد مردم همان منطقه با کسانی که اعتراض کردند، برخورد کرده و گفتند که شما به این قضیه چه کار دارید و با اجرای این پروژه قرار است که در این منطقه کار تولید شود. البته که طرف مقابل هم حق دارد و وقتی پای درد دل آنها می‌نشینید، آنها از این گلایه دارند که بچه‌هایشان که تحصیلکرده و فارغ‌التحصیل دانشگاه هستند در خانه نشسته‌اند و در این شرایط که آنها بیکار هستند کسی به این کار ندارد که فلان پرنده از روسیه مهاجرت کرده یا بهمان حیوان در خطر انقراض است و پالایشگاه قرار است که این‌جا را آلوده کند، مهم این است که بچه‌های ما سر کار بروند. یکی از دلایل مهم دیگر نیز همین ناآگاهی مردم نسبت به محیط‌زیست است و دیگر این‌که مشکلات به‌خصوص اقتصادی اجازه توجه مردم به مسائل زیست‌محیطی را نمی‌دهد.

به نظر من به‌ویژه با تجربه‌ای که در کشور‌های دیگر نظیر آلمان و آمریکا داشته‌ام، تنها با فرهنگ‌سازی و آگاهی‌رسانی می‌شود توان فعالیت‌های مردمی در حوزه محیط‌زیست را بیشتر کرد. ما باید درخت را از ریشه‌اش تقویت کنیم. مثلا با آگاهی‌رسانی زیست‌محیطی و فرهنگ‌سازی، کسانی را که در میانکاله فعالان محیط‌زیست را کتک می‌زنند پشت‌سر فعالان محیط‌زیست ببریم. و این‌گونه است که این افراد با خودشان فکر می‌کنند با این‌که با تأسیس این پالایشگاه پسر من سر کار می‌رود ولی به جای آن بچه‌اش به خاطر استفاده از آب آلوده سرطان می‌گیرد. این کار را تنها با فرهنگ‌سازی و آموزش به شهروندان می‌توان انجام داد.

http://shahrvand-newspaper.ir/default/page.aspx?d=01&m=03&y=93&dn=5&no=288&pid=26182

 


مبارزان پشت کیبورد!
ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۱  کلمات کلیدی: فعالیتهای من ، مصاحبه های من

 

مبارزان پشت کیبورد!

 

حر منصوری  فعال محیط‌زیست

 

به‌عنوان کسی که بیش از ۱۰سال در حوزه حیات وحش و محیط‌زیست فعالیت داشته، باید بگویم، مهم‌ترین عاملی که باعث می‌شود در هر دوره‌ای فعالیت کمپین‌های حوزه محیط‌زیست دیده نشود، متفاوت است. در زمان دولت آقای خاتمی و زمان ریاست اولیه دکتر ابتکار ما مشکلاتی داشتیم که مربوط به افراطی‌گری بعضی از «ان‌جی‌او»‌ها بود.

 درواقع در آن دوره، کمپین‌های زیادی راه افتاد که با افراط و تندروی مثل مقابله با غذاهای گوشتی، باعث بدبینی مردم نسبت به کل «ان‌جی‌او»ها شدند. نه این‌که من مخالف گیاهخواری باشم اما معتقدم در آن زمان و حتی همین الان، جو جامعه ما طوری نیست که بخواهیم درمورد این مسائل تا این حد تندروی داشته باشیم.

 در زمان دولت آقای احمدی‌نژاد هم وضع به گونه دیگری بود. سختگیری‌های بیش از حد باعث شد تا از همه «ان‌جی‌او»هایی که در دولت قبلی وجود داشت تنها ۲ «ان‌جی‌او» باقی بماند. بعد هم که دوباره فضا برای سازمان‌های غیردولتی باز شد، رشد قارچ‌گونه این «ان‌جی‌او»‌ها که بیشتر حکم سیاهی‌لشکر در حوزه محیط‌زیست را دارند، باعث شد تا مردم و جامعه به ما بدبین شوند.

 این‌که مردم ما را افرادی معترض بدانند که حتی از راه رفتن در جنگل هم ایراد می‌گیریم، مهم‌ترین عاملی است که نمی‌گذارد کمپین‌ها آن‌طور که شایسته است، عمل کنند. درواقع همین تندروی‌ها، دوباره از سر گرفته شده و در حق افراد قدیمی‌تر که در این حوزه با گفتمان روز جلو می‌رفتند و اتفاقا هم در این حوزه صبورتر بودند، اجحاف شد. «ان‌جی‌او»هایی که سابقه زیادی در این حوزه دارند حتی در زمان دولت نهم و دهم که فشارهای زیادی بود توانستند کمپین ممنوعیت شکار را به ثمر برسانند.

یا در همان دوره اعتراض به ساخت جاده میان گذر از باغ گیاه‌شناسی نوشهر به ثمر رسید و این نشان می‌داد که کمپین‌های واقعی با تمام سختی‌ها کار خود را پیش می‌بردند. درنتیجه من معتقدم مهم‌ترین ضربه‌ای که فعالان محیط‌زیست و کمپین‌های ما می‌خورند از سمت کسانی است که تنها ادعای فعالیت در این حوزه را دارند.

 کسانی که بدون مطالعه وارد این کار می‌شوند و تنها با فحاشی و داد و بیداد کارشان را پیش می‌برند. از نظر من اینها مبارزان «پشت کیبوردی» هستند که تنها با قیل و قال از پشت رایانه و در فضای مجازی کار خودشان را پیش می‌برند و در دنیای واقعی کاری نمی‌کنند. فعالیت در محیط‌زیست به خصوص نیازمند مطالعه زیاد و شناخت بالا در این حوزه است.

این‌که کسی تنها بنشیند و از دور، صید ماهی توسط ماهیگیران را مورد حمله قرار دهد، کاری از پیش نمی‌رود. کسانی که در این حوزه به صورت واقعی فعال هستند، می‌دانند کسی که از صید ماهی امرارمعاش می‌کند و اقتصاد خانواده‌اش بر این کار استوار است، باید یک شغل جایگزین داشته باشد تا بتواند از صید ماهی دست بکشد. در نتیجه نمی‌توان از همه چیز ایراد گرفت و بدون شناخت و مطالعه فقط شعار داد.

 در نتیجه من معتقد هستم اگر یک غربالگری بین «ان‌جی‌او»‌هایی که در حوزه محیط‌زیست فعال هستند صورت گیرد، بدون‌شک خیلی از مشکلات برطرف خواهد شد و کمپین‌ها تاثیر واقعی خود را در جامعه خواهند گذاشت.

 

http://shahrvand-newspaper.ir/default/page.aspx?d=01&m=03&y=93&dn=5&no=288&pid=26174