دیده بان میانکاله

وبلاگ شخصی حر منصوری

روش شناسی پیروزی در مباحث بدون آمار و ادله
ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۳/٦  کلمات کلیدی:



مغالطه:
بررسی مفهوم مغالطه در جریان اندیشه
مغالطه در زمانی اتفاق می افتد که افراد در بحث هدف ها را نمی توانند انکار کنند اما امکان تغییر معیارها برایشان وجود دارد. افراد زمانی که متوجه می شوند با معیاری که با آن بحث را شروع کرده اند نمی توانند نتیجه دلخواه بگیرند شروع به تغییر معیارهای خود می کنند که به اصطلاح کم نیاورند و شکست نخورند

انسان برای رسیدن به مقصود نهایی خود و پیروزی کلامی سعی می کند بدون دلیل نکات مد نظر خودش را به اثبات برساند. اگرچه در سال های اخیر کتاب های خوبی مانند «روش مقابله با مغالطه» چاپ شده است اما متاسفان

تاریخ شکل گیری یک پدیده به خوبی علت رواج آن را به تصویر می کشد. مغالطه مفهومی است که همه آدم های مختلف اجتماع در عرصه های مختلف آن را مشاهده می کنند. تلاشی برای وارونه جلوه دادن حقیقت وگریز از آن. فرار از استدلال و پناه بردن به سفسطه ،دارای ریشه های پنهان تاریخی و اجتماعی است. قدمت تاریخ مغالطه به موازات تولد فلسفه وعلم منطق است. ارسطو اولین فیلسوفی بود که با طبقه بندی مغالطات سعی کرد راهی برای شناخت و روشن شدن مغالطات پیدا کند. مغالطات دارای انواع مختلفی است که ارسطو تعدادی از آنان را دسته بندی کرده است. نگاهی به گذشته این مفهوم و زمینه های بروز مغالطه درجامعه، می تواند ابزار جنگ با استدلال را به خوبی معرفی کند.

مغالطه نوعی از برهان است که به طور قابل اثباتی در منطق آن ایراد وجود دارد و بنابراین کل برهان را غیر معتبر می سازد. وارونه جلوه دادن حقیقت جزء جدایی ناپذیر مغالطه است. مغالطه گر کسی است که از روی استدلال نادرست به یک نتیجه درست یا نادرست رسیده است و ممکن است آن نتیجه را برای نتیجه گیری های دیگری هم به کار گیرد. سقراط نخستین کسی است که در دنیای باستان، جنگ با سوفیست ها و کسانی که حقیقت را وارونه جلوه می دادند را هدف اساسی خود قرار داده است. تشخیص مغالطه دربحث کار آسانی نیست. مغالطه ها یا درضعف های احساسی و عاطفی طرف مقابل پنهان می شوند یا در میان اتصال استدلال ها خود را می پوشانند. دکتر محمد ضیمران استاد فلسفه دانشگاه تهران شناخت تعریف صحیح مغالطه را نخستین گام مقابله با آن می داند و به تهران امروز می گوید: «ریشه کلمه مغالطه به معنای فرو افتادن در غلط است. کلمه سفسطه از سوفیستیکال ترجمه شده است. سفسطه ومغالطه دراصلاح به معنای لغزش در استدلال است. استدلال نوعی گزاره است که در آن مقدمات و نتایج وجود دارد. مقدمات دریک استدلال صحیح از دوجزء اصغر و اکبر را تشکیل می شوند.

بنابراین صغرا وکبرا راه را برای نتیجه گیری باز می کند. دراستدلال، ما با قیاس روبه رو هستیم و به تعبیر ارسطو قیاسی که نادرست باشد، همان مغالطه است. فکر انسان همواره در معرض خطا و لغزش قرار دارد. بنابراین زمانی که فکر انسان از مبادی به مقصد حرکت می کند، ممکن است ازطریق درست منحرف شود. همچنان که آدمی تبدار و بیمارکه مزاجش دچار مشکل شده است غذاها را به گونه دیگری می بیند، ذهن انسان نیز به دلایل زیادی از راه صحیح منحرف شده و به خطا می رود. دکتر ضیمران به نقش قوی منطق در مبارزه با مغالطه اشاره می کند و می گوید: «انسان برای کشف حقیقت و مصون ماندن از خطا به ابزار نیازمند است. ابزار مبارزه با مغالطه منطق است که می تواند ما را از خطاهای ذهن درتصور و تصدیق یاری رساند. منطق، علمی ابزاری است که اکثر فلاسفه ازآن تعریف مشترکی ارائه داده اند. منطق به ما راه به کارگیری درست قوای ذهنی را نشان می دهد. علم منطق طریقه رسیدن معلوم به مجهول را نشان می دهد وما با این روش می توانیم انتقالات ذهنی را یاد بگیریم.» با اینکه منطق همچون دیواری در مقابل مغالطات قد علم می کند اما راز آسیب پذیری ذهن در مقابل مغالطات چیست؟ ضیمران به علل این آسیب پذیری اشاره می کند: «ذهن انسان همانند ماشین نیست که با دادن برنامه ای بتواند اشتباهات و مغالطات را دریابد. ذهن ما اسیرتجربیات گذشته،آداب و رسوم وعواطف و احساسات و هزاران چیزدیگر است که می تواند به جای اینکه در تنگناهای فکری ما را راهنمایی کند ما را اسیر مغالطات نیز بکند.»

مغالطات به چند دسته طبقه بندی می شوند؟

طبقه بندی مغالطات به کشف آنها و شناخت مغالطات کمک شایانی می کند. ضیمران این شناخت را گام مهمی برای پی ریزی بحثی صحیح دانسته و می گوید: «ارسطو اولین کسی است که به علم منطق که پایه واساس استدلال را تشکیل می دهد توجه کرده است. این استاد فلسفه به چند نوع از مغالطات رایج اشاره می کند و می افزاید: «از انواع مغالطات می توان به مغالطه ناشی از تعمیم افراطی اشاره کرد.به عنوان مثال ما در جامعه می بینیم کسانی سعی دارند یک مطلب را به موارد مختلف تعمیم بدهند. به عنوان مثال ورود به خانه دیگری بدون اذن صاحبخانه ممنوع است. ولی زمانی که خانه ای آتش بگیرد ماموران آتش نشانی به علت مصالح عام می توانند بدون اذن صاحب خانه نیز به آن خانه وارد شوند وآتش را خاموش کنند. به همین سبب ما نمی توانیم با تکیه بر این استدلال آتش نشان ها را به علت نقض حریم شخصی افراد، مورد پیگرد قانونی قرار دهیم. این نوع مغالطه درقرون جدید متولد شد که درنوشته های کهن ارسطو به آن کمتربه آن توجه شده است. مغالطه رسیدن به نتایج نامعتبر، مغالطه ای است که امروز مردم در صحنه های مختلف اجتماع با آن روبه رو هستند.

دراین سبک مغالطه فرد حین بحث مقدمات را می چیند وسپس نتیجه ای را به دست می آورد که اصلا در مقدمات وجود ندارد. نوع دیگری از مغالطه، مغالطه ای است که شما نتیجه ای را تصدیق می کنید که فی نفسه و نامحسوس در مقدمات نفی شده است. مغالطه ناشی از مصادره به مطلوب از انواع مغالطاتی است به وفور در بحث ها دیده می شود. به عنوان مثال وقتی می پرسیم: «چرا فردی نمی تواند ببیند؟» وی می گوید: «برای اینکه کور است.» وقتی در جواب او می پرسیم: «چرا این فرد کور است؟» و پاسخ این است که: «برای اینکه نمی تواند ببیند.» به کارگیری ایهام وابهام در سخن نیز نوعی دیگری از مغالطات است که برای عدم پاسخگویی صحیح به کار برده می شود. افراد درمقدمات بحث مسائل مبهمی را استفاده می کنند و با توجه به آن نتیجه گیری می کنند. تکیه بر استدلال های بیانی و عدم در نظر گرفتن منطق، سبکی از مغالطه است که افراد دربحث بسیار زیبا صحبت می کنند و از اشعار وضرب المثل و ازاستعاره برای اثبات نظر خودکمک می گیرند. تکیه بر نظریه عمومی درباره افراد نمونه ای از مغالطات است به عنوان مثال وقتی از فردی می پرسیم: «چرا فلانی فرد بدی است ؟»و او در پاسخ ما می گوید: «همه مردم درباره او نظر منفی دارند» این نوعی مغالطه است که عمل غیراخلاقی نیز محسوب می شود. ضعف استدلال نقطه مشترک همه این مغالطه هاست که گاهی در آثاربعضی نویسندگان نیز دیده می شود»

چرا مغالطه زیاد دیده می شود؟

استدلال و به کارگیری منطق، اصول مشخصی دارد. آدم ها با اینکه با اصول استدلال آشنا هستند و گاهی مغالطات را نیز به خوبی می شناسند در ورطه عمل نمی توانند در مواجهه مغالطه، آن را به سادگی بشناسند و درصدد پاسخگویی به آن بر آیند. این ماجرا حتی در مناظره های علمی و بین افرادی با تحصیلات بالای اجتماعی نیزخودش را نشان می دهد. دکتر ضیمران ریشه این عدم مقابله سریع با مغالطه را با نشناختن مرتبط می داند و می گوید: «انسان برای رسیدن به مقصود نهایی خود و پیروزی کلامی سعی می کند بدون دلیل نکات مد نظر خودش را به اثبات برساند. اگرچه در سال های اخیر کتاب های خوبی مانند «روش مقابله با مغالطه» چاپ شده است اما متاسفانه حتی دانشجویان فلسفه ما با این کتاب ها آشنا نیستند و به همین سبب توان تشخیص مغالطه را ندارند. سوفسطاییان هرگونه استدلال صحیح را فقط به علت اینکه از جانب رقیب صادر می شده را به باد محکومیت می گرفتند و تلاش می کردند ضد آن را به اثبات برسانند. به همین سبب هرکس و درهرجا می تواند دست به مغالطه بزند وآدم ها برای رهایی خود از ضعف استدلال همواره به آن پناه می برند. همین امر در رایج شدن وعدم شناخته شدن وجنگیدن با مغالطه تاثیر می گذارد. به همین سبب به کارگیری مغالطه یک مسئله همه گیراست. امروزه ما این روش را در جوامع بشری و حتی روابط فردی به آسانی مشاهده می کنیم. حتی در تدوین نظریه های علمی نیز می بینیم که افرادی با استفاده از مغالطه های پنهان و ظریفی چون نتایج غیرمعتبر به مقدمات که به آن اشاره شد، اصولی را به ثبات می رساند. دراین زمان فرد با تکیه بر کلامی از یک فیلسوف یا شاعر و ... سعی می کند؛کار خودش را توجیه کند و زمانی با استفاده و استناد به حرف دیگری از همان فرد، کار دیگری را محکوم کند.»

افزایش مغالطه، جامعه را به کجا می برد؟

تفکر افراد یک جامعه درخصوصیات مردم آن جامعه موثر است. جامعه ای که افراد آن با مغالطه وسفسطه خو گیرند به کدام سو می رود؟ دکتر محمد امین قانعی راد رئیس انجمن جامعه شناسی ایران در پاسخ به این سوال به تهران امروز می گوید: «مغالطه در زمانی اتفاق می افتد که افراد در بحث، هدف ها را نمی توانند انکار کنند اما امکان تغییر معیارها برایشان وجود دارد. افراد زمانی که متوجه می شوند با معیاری که با آن بحث را شروع کرده اند نمی توانند نتیجه دلخواه بگیرند شروع به تغییر معیارهای خود می کنند که به اصطلاح کم نیاورند و شکست نخورند. زمانی هم که امکان زیر سوال بردن معیارها وجود ندارد و فرد نیز به طور درونی معیارها وهدف بحث را قبول ندارد. وقتی فرد فقط می خواهد وانمود کند که معیارهای تثبیت شده را قبول دارد، مغالطه رخ می دهد. مغالطه در شرایطی که گریزی از گفت وگو نیست، بیشتر خودش را نشان می دهد. در جوامعی که فرهنگ گفت وگو و به کارگیری استدلال وتبادل نظر شکل نمی گیرد مغالطه افزایش پیدا می کند زیرا گفت وگو در مراحل ابتدایی خودش باقی خواهد ماند.» قانعی راد نتیجه روند افزایش مغالطه درجامعه را اینگونه تعریف می کند: «زمانی که جای استدلال صحیح زنجیره ای از دلالت معانی افزایش پیدا می کند وامکان خلط مبحث بیشتر می شود و پیروزی بر خصم (دشمن) و ساکت کردن دشمن تنها هدف بحث قرار می گیرد، جدال بر فضای بحث جاری خواهد شد. دراین زمان آگاهی بخشی و رشد فکری جامعه به حاشیه رانده می شود و مباحث کارشناسانه و علمی کمرنگ خواهد شد. هدف گفت وگو در بحث های کارشناسی یاد گیری اجتماعی است که در بحث مغالطه محور هرگز به آن نگاه نمی شود. زمانی که با استدلال های کیفی وارد یک بحث کارشناسی می شویم ، راه برای مغالطه آسان تر بازخواهد شد.» رئیس انجمن جامعه شناسی ایران راهکار مقابله با مغالطه را فرهنگی مهم می داند: «آموزش گفت وگویی اولین گام ما برای مبارزه با این شیوه گفت وگویی غلط است. زمانی که حین بحث مسائل شخصی به میان آورده شده و بحث از سطحی به سطحی دیگر جهش پیدا می کند، راه مغالطه باز می شود. به عنوان مثال هنگامی که درحین بحث اقتصادی از طریق تداعی معانی آزاد پای مسائل فرهنگی را به میان کشیده شود (اگرچه این دو مفهوم به یکدیگر مرتبط هستند) مغالطه رخ داده است. وقتی خواسته یا نا خواسته مغالطه امکان دوام و بقای بیشتری را در جامعه پیدا کند به بخشی ازذهنیت و دانش افراد تبدیل خواهد شد و به نوعی روش تبدیل خواهد شد که هرگز به سود جامعه نخواهد بود و به جهل و نا آگاهی دامن خواهد زد.»

عدم پیشرفت جامعه، هدیه مغالطه است

زمانی که آدم ها فضای گفت وگو را میدان جنگ فردی و پیروزی تلقی کنند،هرگز گفت وگو به شکلی جدی و اثر بخشی بین افراد آن جامعه، رخ نخواهد داد. جامعه بی گفت وگو که افراد آن با مغالطه اعمال خود را توجیه می کنند، به سمت ایستایی و عدم پیشرفت در عرصه های مختلف حرکت خواهد کرد.