دیده بان میانکاله

وبلاگ شخصی حر منصوری

گزارش سفر پرنده نگری البرز من از میانکاله
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٢٥  کلمات کلیدی: فعالیتهای من ، میانکاله در نشریات و خبرگزاریها

گزارش سفر پرنده نگری البرز من به میانکاله
سفرنامه تور تالاب میانکاله و دشت ناز
مورخ 28 الی 92/9/29
راهنمایان تور: پویا ملاحسنی و سهیل صالحی
کارشناس پرنده نگری: شهام نخبه زعیم

با تشکر از خانواده جلیلوند که تو این سفر ما رو همراهی کردند!

و همین طور تشکر از آقا محسن ملقب به پس از تو و همین طور دوستان اداره بهداشت و خانواده آقای میرفندرسکی و همسفرهای قدیمی البرزمن (سمانه، سهیلا، خانوم سندوسی، آقا سیاوش) و جدیدترها ( آقا رضا، آقا بهرام، خانوم گودرزی و شهلا خانوم، سمیه) و بقیه همسفرها که یکی از یکی بهتر بودند...

زمستان که از راه میرسه زمزمه ی کوچ و سفر دل ها رو بی تاب میکنه و سرما و برف، نوید حضور بی قرارهای کوچ نشین سبک بال رو در بهشت پرندگان ایران (میانکاله) میدهد... پرنده هایی که قرار ندارند که نباید هم داشته باشند چون بال و پر دارند...

پنجشنبه صبح زود از کرج راهی ساری شدیم همه به موقع کنار ماشین حاضر بودند و نشد که ما بتونیم به زور از کسی بستنی بگیریم..

هوا سرد و تاریک بود و تا رسیدن به رستوران برای صرف صبحانه همه چشم ها رو بستند تا شاید باز هم خواب به چشم هاشون بیاد ... صبحانه رو که خوردیم خواب از چشم همه پرید و آماده معارفه به همراه شیرین کاری همسفرهای با صفا شدیم...تا دلتون بخواد جک شنیدیم و همین طور شعرهای زیبا و چندتا آواز زیبا و گوش خراش ...

معارفه درست زمانی تموم شد که برای دیدن پل ورسک توقف کردیم. 5 دقیقه پیاده روی ما رو به زیر این بنای زیبا و دیدنی هدایت کرد و من هم از داستان ها و تاریخی که این پل از سر گذرونده برای دوستان گفتم. هوا به شدت سرد و سوزناک بود چندتایی عکس گرفتیم و به سرعت به سمت اتوبوس برگشتیم...

بقیه مسیر با توضیح و گفت و شنود و خنده گذشت تا به رستوران حاج حسن ساری رسیدیم و ناهار دل انگیزی خوردیم که نگو ... (سبزی پلو با ماهیش حرف نداشت)

همه با شکم های سیر و لب های خندان به سمت دشت ناز حرکت کردیم تا گوزن زرد ایرانی گونه ای در خطر انقراض و آسیب پذیر و همین طور بسیار زیبا رو از نزدیک ببینیم...منظره پناهگاه حیات وحش دشت ناز از دور ، جنگل محسور در میان کشت زارهای وسیع لبخندی به همراه تاسف رو روی لب ها اکثر کسانی میاره وقتی متوجه میشوند که رزوی روزگاری تمام این کشتزار ها و مزرعه ها جنگلی انبوه و یک پارچه بود که ببر مازندران در میانشون زندگی میکرده...

بگذریم وارد دشت ناز شدیم و با محیط بانان دلسوز و مهربان چاق سلامتی ای کردیم و پریدیم پشت تراکتور و زدیم به گله گوزن ها البته فقط برای گرفتن عکس...

دسته های بی شمار کبوتر های جنگلی بین درخت ها هنگام پرواز بسیار دیدنی بود.

غروب نشده بود که از دشت ناز به سمت زاغمرز حرکت کردیم تا سری هم به تالاب لپوی بیمار و زخم خورده بزنیم و در این جا یکی از ناجیان و حامیان و دلسوزان طبیعت و کسی که بی وقفه با تلاش های مستمر از تخریب محیط زیست منطقه جلوگیری کرده، دوست خوبم حر منصوری به جمع ما پیوست و دقایقی برای همسفرها از فعالیت ها و همین طور مسئولیتی که روی دوش تک تک ما برای حفظ محیط زیست هست صحبت کرد.

به سمت اقاتگاه حرکت کردیم و نخود و نخود هرکسی رفت به سمت سوئیت خود برای استراحت و صرف شام. بعد از شام همه با هم رفتیم تا دل به دریا بزنیم ؛ شب و دریا و آتش و دوستانی با صفا و سکوت و سمفونی بی نظیر طبیعت، آواز آتش و دریا ....

بالاخره روز موعود فرا رسید روز دیدار با بی قرار های کوچ نشین...
صبح زود صبحونه رو خوردیم و چکمه ها رو به پا کردیم و به سمت پناهگاه حیات وحش میانکاله حرکت کردیم ...

محیط بانان مهربان منطقه آقای توماج و آقای رستمی ما رو در منطقه همراهی میکردند و با در اختیار گذاشتن اطلاعاتشون آگاهی بیشتری به ما میدادند...

برای رسیدن به تالاب سوار نیسان های آبی رنگ شدیم که اسم راننده و هماهنگ کننده اصلی نیسان ها دایی قاسم، مردی با صفا و اهل دل بود.

پشت وانت که بودیم متوجه شدیم که آقا محسن دوباره دست به کار شده و انگار خبرهایی هستش مثل اینکه خیلی زود از امریکا بیرونش کردن.

خلاصه از وانت ها پریدیم پایین و در سکوت به سمت تالاب پیاده روی مون رو شروع کردیم.در همون ابتدا یک دراج ماده به استقبال ما اومد.
پرنده های زیادی توی تالاب بودند شهام هم با تلسکوپ پرنده ها رو به همسفرها نشون میداد و توضیحات لازم رو در رابطه با آنها ارائه میداد.

انواع آبچلیک ها کنار آب در حال حرکت بودند و کمی آن سو تر دسته ای فلامینگو در حال چرت زدن، عقاب دریایی در حال پرواز بود و دسته ای قوی گنگ در حال فرود اومدن روی آب، چنگر ها و اردک ها روی آب در حال شنا کردن و باکلان ها و پلیکان ها در حال پرواز و اگرت های سفید به صف برای صید ماهی گوشه ای بی حرکت ، این زندگی بود ... زندگی در جریان بود.

از کنار تالاب به سمت دریا حرکت کردیم مسیر رسیدن به دریا از بین انارهای وحشی بود و بعضی از درخت ها هنوز انار داشتند و بعضی از همسفرها هم توی مسیر حسابی انار خوردند...

از انارها گذشتیم و تپه های ماسه ای رو رد کردیم

ر

از کنار کلبه های ماهیگیرهای زحمتکش هم عبور کردیم تا به کنار ساحل زیبای دریا رسیدیم.

سوار وانت ها شدیم البته پشت وانت، هوا سوزناک بود و باد تا مغز استخون آدم سرما رو میبرد خدارو شکر من سرپناه خوبی پیدا کردم تا از باد دور بمونم.

گشنه و خسته ولی پر از حس خوب سوار اتوبوس شدیم و به سمت ساری حرکت کردیم تا ناهار رو دررستوران اکبر جوجه ساری بخوریم... توی مسیر بارون شروع به باریدن گرفت و هرچی به سمت ارتفاع حرکت میکردیم برف جای بارون رو بیشتر میگرفت تا جایی که نزدیک به گردنه گدوک همه جا رو برف پوشونده بود .. ولی کمی بعد از گدوک دوباره همه جا خشک شد، جادوی کوه و ابر!

توی مسیر برگشت مسابقه متارنه بین همسفرها جو اتوبوس رو رقابتی و هیجانی کرده بود و هر دو گروه (گروه دف و گروه امید)میخواستند به هر قیمتی شده طرف مقابل رو شکست بدهند ولی حضور داور از جر زنی ها به موقع جلوگیری کرد تا بالاره هر دو گروه بازی رو مساوی تموم کند.

در آخر باید از همکارای خوبم راهنمایان تور (سهیل و شهام) تشکر ویژه بکنم که با زحمت هاشون باعث شدند که سفر هر چی بیشتر دل انگیز و خوب برگزار بشه و همین طور آقا سیاوش که زحمت عکس ها این سفر رو کشیدند.

http://alborzeman.ir/asemanealborz/index.php/forum/سفرنامه-های-پاییز-92/651-سفرنامه-تور-تالاب-میانکاله-مورخ-28-الی-92929